مشاعره از علاقه مندی های ما ایرانیان است که به خاطر طبع شعرمان از سال های دور تا کنون گرمی بخش محافلمان بوده است. من و بیش تر دوستانم عاشق مشاعره هستیم و وقتی با همیم حتماً مشاعره انجام می دهیم حتا اگر شده نیم دقیقه. امروز دوست داشتم چند شعری که در ذهنم بوده را به صورت مشاعره برای شما بنویسم. امیدوارم دوست داشته باشید.
دروفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی مشتاقان و رندانم چو شمع
علی آن شیر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب
برو کار میکن مگو چیست کار
که سرمایه ی جاودانیست کار
رواق منظر چشم من آشیانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست
تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست
دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست
تا غنچه ی خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخه گل رعنا از بهر که می رویی
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
تا توانی رفع غم از چهره ی غم ناک کن
در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
دردم از یارست و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
مرغ باغ ملکوتم نِیَم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که تو هم راهنمایی
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
.
.
.
زینب مرتضوی- عضو نوجوان وبلاگ مرکز

